محمد رضا حكيمي - محمد حكيمي - علي حكيمي ( مترجم : آرام )

184

الحياة ( فارسي )

« قوامى » را به « ضدّ قوامى » مبدّل مىسازد ، به همان گونه كه خوراك كه عامل حياتى است و قوام جسم وابسته به آن است ، هنگامى كه استفاده از آن از حدّ قوامى تجاوز كند ، به عامل فساد و از بين بردن بدن مبدّل خواهد شد ؛ پس تضاد تكاثر با قوام ، و قوام با تكاثر ، مبتنى بر اين اصل است ، يعنى اصل « تبدّل شىء قوامى به ضدّ قوامى ، به هنگام خروج از حد خود » . بنا بر آنچه گفتيم ، « اقتصاد تكاثرى » ، به هيچ وجه ارتباط و وابستگى به « اقتصاد اسلامى قوامى » ندارد ، بلكه متضاد و متباين با آن است ، كه بارها به آن اشاره كرده‌ايم . و با اين اميدوارى بحث در بارهء اين موضوع را - در مناسبتها - مكرّر مىكنيم ( اگر چه بيشتر اين تكرارها از اشاره و نكته اى ناگفته خالى نيست ) ، و پيوسته آيات و احاديث مىآوريم ، كه جامعه اسلامى آن را بعنوان يك اصل براى نظام مالى و جهتگيريهاى اقتصادى خود بپذيرد ، و از اين راه به جايگاهى برسد كه همهء مردم به قسط و عدل قيام كنند ، و جامعهء اسلامى - بواقع - جامعه اى اسلامى باشد و نمونه اى قرآنى . آگاهى كلمهء « قوام » را در پاره اى جاها - به پيروى از ضبط قرآنى - با فتح « قاف » آورده‌ايم ؛ و آن به معنى « وسيلهء معيشت » و « قوت كافى » است . صاحب « قاموس » مىگويد : « قوام ، بر وزن سحاب ، يعنى چيزى كه با آن زندگى كنند ( و به زندگى خود ادامه دهند ) ، و با كسر قاف به معناى نظام هر چيز و ستون و ركن آن است » . و در « لسان العرب » آمده است كه « القوام ، العدل » ، و واژهء « قوام » را در آيهء * ( وَكانَ بَيْنَ ذلِكَ قَواماً ) * به همين معنى گرفته است ، يعنى عدل و اعتدال . و از امام صادق « ع » روايت شده است كه « القوام هو الوسط « 1 » - ( 1 ) قوام ، حدّ وسط و ميانه است » . پس معناهايى كه براى اين لفظ عرضه شده است ، همه مفهومى

--> « 1 » « مجمع البيان » 7 / 179 .